شورای اسلامی معرفی می شوند. این اقدام رئیسجمهور بازتاب ها و تحلیل های متفاوتی را در پی داشته است. شاید این اختلاف آرا نتیجه بدیع وتازه بودن این مسئله در نظام مقدس جمهوری اسلامی باشد اما در این میان، نظر فقها و مراجع تقلید بیش از همه حائز اهمیت است. فتاواي برخي مراجع تقليد مبنی براين است كه آقاي دکتراحمدينژاد بهتر بود به جاي زنان از مردان متخصص و با تجربه در كابينه خود استفاده مي كرد و اگر ما مرداني با تجربه نداشتيم، آنگاه ايشان مي توانست زنان را در كابينه خود جاي دهد.اما ریشه این نظر بزرگان کجاست؟ کنکاش در منشأ این واکنشها علاوه بر پاسخ به برخی شبهات، نخبگان را به تبیین دقیق تری از جایگاه زنان درساختار یک نظام سیاسی اسلامی وا خواهد داشت و مانع از بهره برداری های جناحی از این موضوع می شود.
علامه طباطبایی مفسر بزرگ قرآن در تفسیر المیزان با بیان اینکه عامه مردان بر عامه زنان قیمومیت دارند، چنین می نویسد: "قیم بودن مردان بر زنان عمومیت دارد، ومنحصر به شوهر نسبت به همسر نیست و چنان نیست که مردان تنها بر همسر خود قیمومیت داشته باشند، بلکه حکمی که جعل شده، برای نوع مردان بر نوع زنان است، البته در جهات عمومی که ارتباط با زندگی هر دو طایفه دارد، و بنابراین پس آن جهات عمومی که عامه مردان در آن جهات بر عامه زنان قیمومت دارند، عبارت است از مثل حکومت و قضا (مثلاً) که حیات جامعه بستگی به آنها دارد، و قوام این دو مسئولیت و یا بگو دو مقام بر نیروی تعقل است."(1)
علامه طباطبایی برای تشریح هر چه بیشتر موضوع می نویسد: "این معنا بر احدی پوشیده نیست، که قرآن همواره عقل سلیم را تقویت می کند و جانب عقل را بر هوای نفس و پیروی از شهوات و دلدادگی در برابر عواطف و احساسات تند و تیز ترجیح می دهد."(2)
ایشان با اشاره به این مطلب که قرآن در عین حال مساله عواطف پاک و درست و آثار خوبی که آن عواطف در تربیت افراد دارد می پذیرد، می افزاید: "چیزی که هست، قرآن عواطف را از راه هماهنگ شدن با عقل تعدیل نموده، عنوان پیروی به آنها داده است، به طوری که عقل نیز سرکوب کردن آن مقدار عواطف را جائز نمی داند. یکی از مراحل تقویت عقل در اسلام این است که احکامی را که تشریع کرده بر اساس تقویت عقل تشریع کرده، به شهادت این که هر عمل وحال و اختلافی که مضر به استقامت عقل است و باعث تیرگی آن در قضاوت و در اداره شوون مجتمعش (مدیریت جامعه) می شود، تحریم کرده است."(3)
علامه طباطبایی با تاکید بر اینکه زنان به داشتن عقل کمتر و عواطف بیشتر ممتاز از مردانند و مردان به عقل نیرومندتر و ضعف عواطف ممتاز از زنانند، قدرت تعقل مردان را بیشتر و قوی تر از زنان معرفی می کند. ایشان در ادامه تصریح می کند: "خوب معلوم است که هیچ دانشمندی از چنین شریعتی و با مطالعه همین مقدار از احکام آن جز این توقع ندارد که در مسائل کلی و جهات عمومی واجتماعی زمام امور را به دست کسانی بسپارد که داشتن عقل بیشتر امتیاز آنان است، چون تدبیر در امور اجتماعی از قبیل حکومت و قضا وجنگ نیازمند به عقل نیرومند است و کسانی را که امتیازشان داشتن عواطف تند و تیزتر و امیال نفسانی بیشتر است، از تصدی آن امور محروم می سازد."(4)
بزرگترین مفسر قرآن در تفسیر شریف المیزان می نویسد: "اسلام همین کار را کرده و در آیه ای که گذشت فرموده: «الرجال قوامون علی النساء»(5). سنت رسول خدا (ص) نیز در طول زندگیش بر این جریان داشت، یعنی زمام امور هیچ قومی را به دست زن نسپرد و به هیچ زنی منصب قضا نداد و زنان را برای جنگیدن دعوت نکرد -البته برای جنگیدن نه صرف شرکت در جهاد، برای خدمت، جراحی و امثال آن- و اما غیر این امور عامه واجتماعی از قبیل تعلیم وتعلم وکسب، پرستاری بیماران و مداوای آنان وامثال این گونه امور که دخالت عواطف منافاتی با مفید بودن عمل ندارد، زنان را از آن منع نفرمودند و سیرت نبویه بسیاری از این کارها را امضا کرد."(6)
در نهایت علامه در جمع بندی مطالب خود چنین می نگارد: "جای تردید باقی نمی ماند که ممنوعیت زنان از شرکت در امر جها د و امر قضاوت و حکومت بر مردم سنت واجبی بوده است."(7) ایشان در ادامه عدم تمکین فرمان الهی را نوعی ماتریالیسیم و غرب زدگی می خواند و می نویسد: "هیچ بعید نیست که اسلام اموری را تعظیم کند و ما مسلمانانی که در محیط مادیت و غرب زدگی به بار آمده ایم، آن را حقیر بشماریم، یا اسلام اموری را حقیر بشمارد که در چشم و درک ما بسیار عظیم باشد و بر سر آنها سر و دست بشکنیم، و ظرف در صدر اسلام، ظرف تقوا و ایثار آخرت بر دنیا بود، نه ظرفی که ما فعلا داریم."(8)
از جمله کسانی که به این مسئله پرداخته، علامه حسینی طهرانی است؛ ایشان در کتاب "ولایت فقیه در حکومت اسلام" ضمن اشاره به آیه 34 سوره نسا می نویسد: "ما می پرسیم: خداوند تبارک وتعالی که زن را قیم و سرپرست و صاحب اختیار در خانه و کاشانه کوچک خود به امور جزئیه و پست قرار نداده، چگونه او را قیم قرار می دهد بر همه خانه ها و بیوت امت (و هی الدوله الاسلامیه)؟ آیا قیمومیت حکومت که مطابق است با سرپرستی عامه، اعظم از قیمومیت بیت نیست؟! آیا معقول است که خداوند بگوید: زن نمی تواند قیم خانه خود باشد، ولی در عین حال می تواند قیم تمام مردان و زنان ملت باشد؟! آیا ممکن است مسلمانی به زبان بیاورد یا حتی تخیل کند این را که: خداوند زن را قیم برای میلیونها نفوس (چه مذکر و چه مؤنث) قرار داده است، اما قیم بر شوهر خود قرار نداده است؟!"(10)
ایشان می افزاید: "ما می بینیم در زمان پیغمبر(ص) و در زمان خلفا، حتی یک مورد پیدا نشد که زنها را امر به خروج، و یا متصدی حکومت و ریاست کرده باشند. حتی در یک مورد که هم عایشه علیه امیر المومنین(علیه السلام) خروج کرد، مورد مذمت ونکوهش قرار گرفت؛ البته نه فقط به جهت جنگ با علی(علیه السلام)، بلکه از اینکه تو زن هستی و وظیفه ات خروج از بیت نبوده است؛ چرا از خانه بیرون آمدی؟!"(11)
علامه طهرانی در آخر نتیجه می گیرد: "تمام مصادری که در آنها شائبه ولایت هست، مثل: نخست وزیری، وزارت، ریاست ادارات، استانداریها، فرمانداریها، بخشداریها و هر پستی که جنبه ولایی دارد، زن نمی تواند متصدی آن بشود."(12)
آیتالله مکارم شیرازی نیز در تفسیر نمونه با شرح و توضیح سوره احزاب به جانب دیگری از این موضوع می پردازد. آیه 33 سوره احزاب خطاب به زنان پیامبر می فرماید: «و قرن فی بیوتکنّ ولا تبرّجن تبرّج الجاهلیه الاولی»(13) یعنی: در خانه های خود بمانید وهمچون جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید. آیتالله مکارم شیرازی می نویسد: " تبرج به معنی آشکار شدن در برابر مردم است، و از ماده« برج» گرفته شده که در برابر دیدگان همه ظاهر است. بدون شک این یک حکم عام است." ایشان می افزایند: "به هر حال این تعبیر نشان می دهد که جاهلیت دیگری همچون جاهلیت عرب در پیش است که امروز در عصر خود آثار این پیشگویی قرآن در دنیای متمدن مادی را می بینیم."(14)
علامه طهرانی نیز در این زمینه می نویسد: "آیا ممکن است بین این دو مطلب جمع کنیم و بگوییم خداوند می گوید: زنها باید در بیوت مستقر باشند؛ واز طرفی اشکال ندارد که زنها در مجالس مردان حاضر شوند و خود را نشان بدهند، صدا بلند بکنند... این امور برای کسانی که تصدی امور عامه را می کند، ضرورت دارد؛ بهخصوص اینکه امر از اموری باشد که احتیاج به بحث و گفتگو داشته با شد."(15)
با این وصف و عمومیت حکم، سایر زنان مسلمان نیز باید حضور در منزل را به عنوان یک اصل بپذیرند و از حضور بی مورد در عرصه اجتماع خودداری ورزند، خصوصاً زمانی که از آرایش و زیورآلات خود برای تبرج استفاده می نمایند. امیرالمومنین نیز دربخشی از نامه 31 نهج البلاغه این موضوع را یاد آور می شود: "در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش عامل سلامت واستواری آنان است..."(16)
با توجه به آنچه در فوق بدان اشاره شد، می توان نتیجه گرفت:
•
•
•
آنان از طریق تربیت افرادی سالم، صالح و بی عقده عملاً جامعه و اجتماع را سامان می دهند. مقام معظم رهبری در این باره در دیدار جمعی از بانوان استان هرمزگان فرمودند: "اساسی ترین کار زن، کاری است که با خلقت زنانه او، با احساسات و عواطف به ودیعت نهاده الهی در وجود او، همخوان وهماهنگ باشد. رسیدن و پرداختن به عواطف جوشان و پاسخ گفتن به آن محبتی که خدای متعال در وجود زن نهاده است، مهم است."(17)
•
شهید مطهری نیز در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی ایران در رابطه با نقش زنان در جمهوری اسلامی با ذکر یک نمونه تاریخی به این مساله می پردازد و آن را چنین بیان می کند: "پیغمبر زنها را در جنگها شرکت می داد ولی آنها کاری که متناسب با زنها بود، انجام می دادند. احیاناً در مواقع شدت، زنها شمشیر بر می داشتند چنانچه در جهاد اسلامی اگر موقع دفاع شود، زن و مرد و کوچک و بزرگ، همه باید شرکت بکنند و شرکت می کنند. ولی رسول خدا حد الامکان زنها را به کارهای متناسب با خودشان مثل پانسمان کردن می گماشت."(21)
•
ایشان در ادامه می فرمایند: "من می گویم به مساله اصلی نگاه کنید. مساله اصلی، فرهنگ عمومی جامعه است. ما دچار یک مشکل فرهنگی هستیم. چرا همه اش خیال می کنیم که اگر معاون وزیر، یا معاون استاندار یا فرماندار فلان شهرستان دور دست شدیم، ارزش پیدا می کنیم؟ من می خواهم شما این نگرش را در جامعه تصحیح کنید."(22)
•
•
1.
2.
3.
4.
•
والسلام
پینوشتها:
1-
2-
3-
4-
5-
6-
7-
8-
10-
11-
12-
13-
14-
15-
16-
17-
18-
19-
20-
21-
22-
سایر منابع:
*مطهری، مرتضی، " مسئله حجاب"، انتشارات صدرا، تهران 1373
* مطهری، مرتضی، "نظام حقوق زن در اسلام"، انتشارات صدرا، تهران1370
صدرا ساری - رجا نیوز
بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه هفتم اسماء و صفات – ازلی و ابدی بودن و رد جسمیت واجب الوجود
تا این جا رسیدیم که واجب الوجود یعنی خداوند ازلی و ابدی است. یعنی نه سابقه عدم دارد و نه لاحقه عدم دارد. عدم هم در ابتدا محال است بر او وارد شود و هم در انتها. اگر برهان صدیقین را دقت فرمائید همین را دارد. اثبات واجب الوجودی می کند که این واجب الوجود ابدی و ازلی است. چون درهیچ شرایطی و درهیچ حالی عدم بر او وارد نمی شود. خود لفظ واجب الوجود؛ وقتی شد واجب وجود برایش ضروری است. حالا اگر وجود برایش ضروری است عدم بردار نیست. کی بردار نیست. واجب یعنی ذاتی که وجود برایش ضروری است.امکان عدم برایش نیست. بنابراین می شود ازلی. بنابراین می شود ابدی. نه درجانب انتها (ابد) عدم بر او وارد می شود و نه در جانب ابتدا (ازل) عدم بر او عارض می شود. پس اصطلاحا حادث نیست.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
جلسه ششم اسماء و صفات الهي ، ادامه بحث زمان
مروري بر جلسه پنجم :
در جلسه گذشته به طور مفصل بيان کرديم که زمان يک وجود مسقل نيست که اشياء در آن قرار بگيرند بلكه زمان متأخر از ماده است و البته اين تأخر ، تأخر وجودی است و نه تأخر زمانی .[1] يعنی اگر ماده نباشد زمان هم وجود ندارد ؛ چون حقيقت زمان به معناي حرکت تدريجی از قوه به فعل[2] رسيدن مي باشد و فقط مربوط به عالم ماده است .
زمان وابسته به حرکت و حرکت هم به خاطر قوه و قوه هم به مادی بودن بستگي دارد . بنابراين اگر ما قوه ای نداشته باشيم حرکتی هم نداريم حرکت هم که نباشد ديگر زمان نداريم به همين دليل ديگر در عالم برزخ زمان وجود ندارد ، که اين موضوع را در مبحث معاد و كيفيت برزخ مفصلتر بيان خواهيم نمود .
خداوند و موجودات مجرد فعليت محض مي باشند ؛ يعني هيچ قوه اي ندارند.[3] مثلا فرشتگان نيز همين گونه اند . به همين دليل در مورد فرشتگان زمان معنا ندارد و زمان بر آنها نمی گذرد .گويي براي عزرائيل آدمی را كه اكنون قبض روح می کند با آدمی که هزار سال پيش قبض روح کرده است تفاوتی ندارد . زيرا زمان بر او نمی گذرد و فعل او خارج از زمان است .
خداوند کی عالم را خلق کرد ؟[1] - اينكه خود زمان هم زمانا از چيزی متاخر باشد ببي معنا است ، زيرا قبل از زمان ديگر زمانی نيست تا قبل از آن معنا داشته باشد. به عبارت ديگر قبل از خود زمان تاخر زماني معنايي ندارد؛ لذا زمان متاخر بر ماده است و اين تاخر ، تاخر وجودی است . مانند تاخرعدد نسبت به معدود و يا تاخر شکل از صاحب شکل .
[2] - فعل يعني موجوديت و قوه يعنی استعداد ؛ قوه يعنی قوه پذيرش صورتهای مختلف . به عبارت ديگر استعدادِ از مرحله اي به يک مرحله ديگر رسيدن را قوه مي گويند . مثلا خاک اين قوه را دارد که در نهايت تبديل به انسان شود، به اين صورت كه خاك اين قوه را دارد كه به يک نطفه تبديل شود ؛ نطفه هم قوه اين را دارد که تبديل به انسان شود ولی قوه ای که در نطفه است از خاک قوی تر است (يعنی به فعليت نزديکتر است و وقتی جنين چهار ماهه شد باز به فعليت نزديکتر می شود ) به اين قوه ها در اصطلاح فلسفی امکان استعدادی می گويند يعنی خاك اين امکان و استعداد را دارد که از اين قوه به فعليت برسد و تبديل به نوزاد انسان شود . همچنين نوزاد خود قوه بزرگ شدن و هزاران قوه ديگر که در او هست را داراست مانند قوی شدن ، ضعيف شدن ، مريض شدن ، يعني هزاران قوه داريم که هر کدام که عاملش در آن اثر کند آن قوه به فعليت تبديل می گردد .
[3] - چون فقط ماده حامل قوه است . به عبارت ديگر بين تمام اشياء مادی حد مشترکي وجود دارد كه همان قوه محض است ؛ يعنی قابل فراگيری تمام صورتهاست . مثلا يك تكه چوب هم صورت چوبی را قبول مي کند ، هم صورت خاکستر بودن را . به عبارت ديگر قابليت داشتن ، فقط با ماده همراه است و هنگامی که ماده را برداريد ديگر چيزی برای تغيير نمی ماند چون قوه همراه با ماده است .
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
ازليت و ابديت وجود خداوند - مفهوم زمان
مقدمه :
براهيني كه تاكنون براي اثبات واجب الوجود اقامه كرده ايم ما را به اين جا مي رساند كه واجب الوجود موجودي است كه وجودش ضروري است ؛ به طوري كه هر موجودي كه در خارج وجود دارد ، يا وجود جزء ذاتش بوده و يا وجود جزء ذاتش نيست ؛ اگر وجود جزء ذاتش نباشد ، مشروط است . چون وجود مال خودش نيست . يعني اگر به او وجود بدهند موجوديت پيدا مي كند و در غير اينصورت موجوديت پيدا نمي كند ، پس وجودش مشروط است . يعني نسبتش به وجود و عدم مساوي است و اگر نسبتش به وجود و عدم يكسان نباشد يا بايد هميشه موجود باشد و يا هميشه معدوم باشد كه به اين موجود ، ممكن الوجود گفته مي شود .اما واجب الوجود موجودي است كه وجود جزء ذاتش است . مانند شوري كه جزء ذات نمك است ؛ ذات نمك هميشه با شوري همراه است يعني نمي توان نمكي را فرض كرد كه شور نباشد زيرا اگر شور نباشد ، اصلا نمك نيست .[1]
ازلي و ابدي بودن واجب الوجود
موجودي كه نسبتش به وجود و عدم مساوي نبوده و وجود از خودش باشد ، هميشه هست ؛ چون اگر بگوييم موجودي واجب الوجود باشد ولي ازلي و ابدي[2] نباشد ، ديگر واجب الوجود نخواهد بود .[1] - در اين زمينه (جدا نشدن ذاتيِ يك شي از آن) مثالهاي متعدد ديگري نيز وجود دارد از جمله : رطوبت براي آب ؛ ناطقيت براي انسان و ... ؛ توضيح اينكه اگر آبي باشد كه رطوبت نداشته باشد، ديگر آب نخواهد بود. همچنين به انسان حيوان ناطق مي گويند ؛ (حيوان يعني موجود زنده داراي اراده ؛ كه انسان در اين مورد با ساير حيوانات مشترك است ) انسان با ناطقيت خود از حيوانات ديگر جدا ميشود . لذا حيوان ناطقي كه ناطق نباشد ، ديگر انسان نيست . اگر انسان ناطق نباشد يعني داراي قوه عاقله نباشد ، ديگر انسان نيست . لذا ذاتيِ يك شي قابل جدا كردن از آن نيست . بنابراين واجب الوجود يعني آن وجودي كه وجود ، ذاتي او بوده و هميشه براي او ضرورت دارد و قابل انفكاك از او نيست .
[2] - ازلي يعني سابقه عدم نداشته باشد و ابدي يعني لاحقه ي عدم نداشته باشد . مجموع ازلي و ابدي ، سرمدي است . سرمدي يعني وجودي كه هم ابدي و هم ازلي باشد .
وجود انسان ابدي است يعني معدوم نمي شود ( اگر راجع به جهنم بگويند كه جهنم ابدي نيست ولي بهشت را هيچ كس نگفته كه ابديت ندارد تمام فرق اسلامي بر ابدي بودن بهشت اتفاق دارند " خالدين فيها ابدا ) ولي ازلي نيست يعني انسان سابقه ي عدم دارد ولي لاحقه ي عدم ندارد .
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
جلسه چهارم اسماء و صفات الهي : توقيفيت در اسماء الهي
در جلسه پيش اشاره كرديم كه ملاکهاي اطلاق اسم بر خداوند عبارتند از
1 ) آن اسم دلالت بر کمالي داشته باشد نه ضعف و نه نقص.
2) اين کمال دلالت بر کمال محدود نکند.
اگر اين دو حالت در وصفي مأخوذ باشد ، مي توان آن را بر خداوند اطلاق کرد .
آيا اسماء الله توقيفي هستند؟ [1]
توقيفيت (توقيف) يعني توقف دادن ، وقف کردن ، ايستادن . توقيفيت در اسماء الهي يعني آيا ما مجازيم هر اسمي را بر خداوند اطلاق کنيم ؟ يا فقط اسمهايي را که در کتاب و سنت آورده شده اند مي توانيم اطلاق کنيم ؟ مثلا آيا صحيح است که بگوييم که « هو المعشوق» يا «هو العشق» يا «هو الطبيب» ؟ اگر بگوييم توقفيه است يعني همان اسماء و صفاتي را که در کتاب و سنت آمده است مي توانيم به كار ببريم و اگر بگوييم توقيفي نيست يعني مي توانيم اسمائي را که در کتاب و سنت نيامده اند بر خداوند اطلاق کنيم.[1] - البته توقيفيت اسماء، يک فرع فقهي است ولي در علم عرفان و فلسفه نيز بررسي شود و از آنجا كه بيشتر در کتب عقايد مطرح شده است به آن مي پردازيم .
ادامه مطلب

